الهه ناز
-
تاریخ: 1396/5/8 ساعت: 1:28
رفتی سه روز یا سه ماه یا سه ساله واسه منِ عاشق که فرقی نداره تو گفتی که رفتن فقط این یه باره برگرد تموم خونم بی تو تیره ست و تاره دوباره... دوباره.... منم خونه نشین چشم خستم به راهه ای کاش که بارون دوباره بباره...بباره سرده... تو نیستی و یخ کرده قلبم چه ساده ای کاش بودی و میخوندم شعر الهه آآآآآی ای
بیقرار
-
تاریخ: 1396/5/8 ساعت: 1:28
دوباره دلم بیقراره دل عاشق صاف و ساده دل تنگ که آروم نداره شب و روز دلش پیش یاره خدایا چرا این دل من تو دریای غم ساحل نداره لالایی بخون تا بخوابه لالا لا لالا این دل من بخوابه بخوابه بخوابه تنهایی توی این شب سرد منو لحظه ای آروم نذاره ای کاش.فقط یک ساعت کم بخوابه بخوابه بخوابه خدا ای کاش بارون بباره
باران که میبارد
-
تاریخ: 1396/5/8 ساعت: 1:28
باران که میبارد دلم میریزد. به یاد تمام خیابان هایی که زیر باران با هم قدم زدیم. حال نه تویی و نه من کجا با که قدم خواهی زد؟ + نوشته شده در چهارشنبه دهم آذر ۱۳۹۵ساعت 2:14 توسط محمد مسعود شعبانی |
صندوق آرزوها
-
تاریخ: 1396/5/8 ساعت: 1:28
سالهای سال است هر وقت که از زندگی روزمره ام سیر میشوم به سراغ صندوقچه ی آرزوهایم میروم گاه گاهی آرزویی به آن اضافه میکنم تمام آرزوها رسیدنی نیستند تاریخی برای انقضا دارند. از بوی گند و فاسد شده ی آرزوها خسته ام. آرزوهای کوچکی که همیشه آرزو ماندند فاسد شدند. عقده شدند. بالاخره یک روز... صندوقم را مید...
پرت
-
تاریخ: 1396/5/8 ساعت: 1:28
من... یه آدم بد.پرت از پیش همه آدما رفتم یجای دوری که هیشکی نیس گاهی وقتا از اشک چشما میشه خیس دور ریختنم دور ریختمشون رو این زخما گاهی درد میکنه سو..سو اعصاب خط خطی دستا کثیف از بستنی نخوردم ولی منطورم اینه از بچگی رفت...یه کلاه گشاد سرم چشام ندید و منو دار زدن... ولی بازم ا همه ی اینا پاک ترم + نو...
این همه تنهایی
-
تاریخ: 1396/5/8 ساعت: 1:28
یلدا باشد تو باشی و من دو فنجان قهوه ی تلخ و... این همه تنهایی یک فنجان که میماند و سرد میشود و من... ناگهان بخاطر می آورم که مدتهاست نیستی. این یلدا باز کجایی؟؟؟ + نوشته شده در سه شنبه سی ام آذر ۱۳۹۵ساعت 17:45 توسط محمد مسعود شعبانی |
دلت نمیگیره؟
-
تاریخ: 1396/5/8 ساعت: 1:28
دلت نمیگیره؟ گاهی دلم برای خدا میسوزه اینهمه آدم...اینهمه آرزو اینهمه قلب شکسته اینهمه حسرت و آرزوهای نافرجام اینهمه آدمایی که بهش شکایت میکنن اینهمه آدمای خوب که هر روز شاهد بدبختیاشونه اینهمه زندگیای که رو هواس. اینهمه قلب شکسته اینهمه قلب شکسته اینهمه قلب شکسته... خدایا دلت نمیگیره؟؟؟ + نوشته شده...
دم دمای غروب
-
تاریخ: 1396/5/8 ساعت: 1:28
دم دمای غروب وقتی تنهایی ممکنه.دم دمای غروب.لباساتو بپوشی.شیک و پیک کنی.احساس میکنی با یکی قرار داری.ولی وقتی پاتو از خونه میذاری بیرونبه خودت میگی با کی کجا؟ + نوشته شده در یکشنبه دوازدهم دی ۱۳۹۵ساعت 13:16 توسط محمد مسعود شعبانی |
حرف جدی
-
تاریخ: 1395/9/10 ساعت: 4:55
ﻣﺘﺎﺳﻔﻢ ﮐﻪ ﺗﻮﯼ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻡ ﮐﻪ ﺩﺍﺧﻠﺶ زﻥ ﻫﺎ... ﺍﮔﺮ ازدواج ﻧﮑﻨﻨﺪ ﻣﯿﺸﻦ ﺗﺮﺷﯿﺪﻩ ﺍﮔﺮ ازدواج ﮐﻨﻦ ﺑﻌﺪ ﺟﺪﺍ ﺷﻦ ﻣﯿﺸﻦ ﻣﻄﻠﻠﻘﻪ ﺍﮔﺮ ازدواج ﮐﻨﻨﺪ ﺑﻌﺪ همسرﺷﻮﻥ ﻓﻮﺕ ﮐﻨﻪ ﻣﯿﺸﻦ ﺑﯿﻮﻩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺳﻪ ﺣﺎﻟﺖ ﺗﻮﯼ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺟﺎﯾﮕﺎﻩ ﺧﻮﺑﯽ ندارن
دنیای ناتموم
-
تاریخ: 1395/9/10 ساعت: 4:55
یه روزی از همین روزا که قلب من شکسته بود فقط صدای بوف کور تو شب من نشسته بود همش یکی بود که میگفت منم میفهمم حرفتو هر چی گشتم دور و برم کسی نبود پشت سرم ولی صداش تو گوش من ممیگفت منم پشت درم هر چی رفتم دنبال اون تو زیر زمین.رو پشت بوم فقط یه اشتراکی بود گذری بود مثل یه دود ولی انگار بود یه سراب منم ...
روزنامه
-
تاریخ: 1395/9/10 ساعت: 4:55
مردمان این دیار زود خسته میشونداز چیزهای همیشگیاز وفا از استقامت کتاب ارزشمندی خریده ولی آنرا در کتابخانه نگاه میدارندو پس از چندی به فراموشی میسپارندکافیست روزنامه ای به آن ها دهید که یک روز می ارزدتا آخرین کلمه را خوب میخوانند و به حافظه میسپارندهمیشگی بودن همیشه به معنی جاودانگی نیستباید نیمه راه...
حرف من
-
تاریخ: 1395/9/10 ساعت: 4:55
حرف من درد نسل سوخته ست حرف من پرده های دوخته ست درد من درد نسل خراب و پوچ و گنگ مغزهای خالی جدال سر کیسه لنگ درد ترس از پدر ترس از درد دل ها ترس از آبرو ترس از عشق و نفرت ها درد من حرف من مرگ انسانیت درد من حرف من مرگ حقانیت ترس من.جهل جهل.ادعای دانایی هق هق.ترس از کمربند بابایی مامانی.من میترسم بر...
مغز بیمار
-
تاریخ: 1395/9/10 ساعت: 4:55
مغز بیمار من از خلقت خود بیزار است روح تاریک من از کار خدا گریان است جسم تب دار من از ظلمت شب پنهان است و در آن زندگی بی رمقش گریان است گویند آدمی در مستی اش نادان است مست و نادان دیدم از یار جدا گریان است
مرده ی متحرک
-
تاریخ: 1395/9/10 ساعت: 4:55
تار و پود فکرم انتقام و عملم بخشش مغزی درگیر و پیچیده جسمی صاف و ساده روحی و روانی بیمار و جسمی سالم بی سود و استفاده حاصلش شد مرده ای متحرک
کبریت داری؟
-
تاریخ: 1395/9/10 ساعت: 4:55
گاهی اوقات اشک بریز سیگاری بکش غمهایت را دود کن و به آسمان بفرست بگذار به خدا برسند شاید چاره ای رسید گاهی اوقات فریاد بزن از ته دل گاهی اوقات منتظر باش شاید کسی بیاید که... ولش کن.بیخیال کبریت که داری؟
من همینم
-
تاریخ: 1395/9/10 ساعت: 4:55
من همینم گاهی خشم تمام جانم را به اتش میکشد. دیگران هیچگاه آتشم را نمی بینند. گاهی غم تمام روحم را میبلعد. تمام من غرق در غم میشود. و پس از چندی در کوچه پس کوچه های زندگیم.در مخروبه ای متروک متولد میشوم. گاهی چنان در خودم فرو میروم که گویی هیچکس در دنیای من نیست من از دنیای این آدم های پوچ و خالی بی...
گرگ خانگی
-
تاریخ: 1395/9/10 ساعت: 4:55
گرگی بودم که همه از من میترسیدندعشق یک بره مرا خانه نشین کردبه حدی رسیدم که حتی خرگوش ها هم مسخره ام میکنندوای به روزی که عشق بره از سرم بپردهمه را میدرم
آی لامذهب
-
تاریخ: 1395/9/10 ساعت: 4:54
آی لامذهب چرا من را نمیبینی؟چرا پیشم نمیشینی?این همه اشکِ به روی گونه هایم را نمیبینی?نمیشینی چرا؟ بنشیندستم را نمیگیری؟بله دستان سردم را که میگیری؟عیبی نیست خداوندا دعایم را نمیبینی؟دعایم گر یکی باشد همانست که تو میدانینگویم بهتر است از...هِی... چه گویم؟ این همه نامحرمان را هم نمیبینی؟